از ۳۶۰

کتابی که دیروز خوندم: دو دنیا. نوشته گلی ترقی ،انتشارات : نیلوفر
کتاب خوب در عین حال عجیبی بود. از زبان زنی که الان تو آسایشگاه روانیه و توی گذشته اش، خاطراتش گیر کرده. در طول کتاب به مرور خاطراتش میپردازه که از دیدی نه کاملا مشابه بقیه بوده. یه دور خوندنش خوبه. یه جاهایی ازکتاب:
"
از آینده وحشت دارم و "امروز" زمان خالی و معلقی است که به هیچ مکانیمتصل نیست. تنها گذشته واقعیت دارد و مثل دامن گلدار مادر مرا در پناه خودش میگیرد."
"
انگشتم را توی دوات فرو می کنم و روی کاغذ می مالم. بوی مرکب توی سرممی پیچد و کیف می کنم. دست های جوهری ام را به لباسم می مالم . انگشت هایم را یکییکی توی دوات فرو می کنم. تکانش می دهم. دمرش می کنم. دست و سر و صورت و لباسمپوشیده از لکه های جوهر است. چه کیفی. ولم کنند، روی دیوارهای سفید را همه نقاشیخواهم کرد. دلم می خواهد صد تا دوات مرکب داشتم و صد تا قلم و صد تا انگشت و یکاتاق کاغذ سفید. مثل پدر شده ام. نویسنده ام. دلم می خواهد قصه ای را که نوشته امنشانش بدهم که دستی از پشت یقه ام را می گیرد و صدای خشمگین مادر توی گوشم می پیچد: بچه کثافت. ببین چه به روز لباست آورده ای!
دوش آب داغ را روی سرم می گیرند ولباسم را می شویند. جیغ می کشم و دنبال قصه ام می گردم . قصه ای که آن را آب بردهاست. شاید برای همین است که می نویسم و هیچ وقت راضی نیستم. انگار جایی ته سرم همچنان دنبال آن اولین قصه می گیرد. آن تنها قصه کامل خوب"

/ 1 نظر / 6 بازدید
امیر

سلام دوست عزیز من نمیدونم تو کی هستی شاید بهتر بود بگم شما؟ من دلم گرفته بود توی گوگل نوشتم سکوت و وبلاگ تو باز شد اولش از سر بیحوصلگی به وبلاگ ساده و بی رنگت نگاه میکردم یواش یواش خوندم تا بعد