...

چقدر انسان های تنها زیادند، کسانی که جرئت برداشتن گام ها را ندارند. چقدر انسان های تنها زیادند، کسانی که به کسی اجازه نزدیک شدن نمی دهند.

چقدر گاهی عده ای بی رحمند. آگاهانه حصاری به دور خود می کشند و به مرور وجودش را از یاد می برند. از آن پس به آن چه اطراف خود می بینند راضی اند و بیشتر از آن بسته که به صرافت تغییرش بیفتند.

توانایی مسئولیت می آورد. تو اگر جرئت گام برداشتن داری باید جایی زکات آن را بدهی.

افرادی هستند که گام بر می دارند بی آن که به عقب بنگرند. گذشته خود را و حال دیگران را فراموش می کنند و حصارشان به منٍ حال محدودتر می شود.

چقدر عظمت ها به آرامی از کنار ما عبور می کنند بی آن که ما دعوت خاموششان را بشنویم، بی آن که مغرورانه فکر نکنیم من دست دراز نمی کنم که چیزی را به دست آورم، تنها آن چه را که به سویم دراز می شود می گیرم.

/ 4 نظر / 7 بازدید
کامران

اگه خودت نوشتی خيلی متن قشنگی بود...کاملا با حرفات موافقم.....تقريبا حرف دلم بود...

محبوبه

هممممم!

محمد

قشنگ بود... مخصوصا پاراگراف آخر...

مجتبی

باید عمیق تر بخوانمش... گویا سزاوار عمیق تر خوانده شدن هست.