هشت شب

ساعت هشت شبه. از اون هشت ها که هوا خيلی تاريکه و همه عجله دارن که هرچه سريعتر برسن خونه. مادر دست دختر رو گرفته و دنبال خودش می کشه. توی دست ديگه اش پلاستيک خريد و چند تا جعبه شيرينيه. توی دست دختر هم چند تا پلاستيک خريده. چهره مادر يکم خسته اس. يکم از موهاش از زير روسری افتاده روی صورتش ولی مادر متوجه اشون نيست که کنارشون بزنه. مادر تند راه می ره. دختر می فهمه که عجله دارن. مادر و دختر هردوشون ساکتن. دختر سعی می کنه تندتر راه بره. دسته های پلاستيک ها رو توی دستش جا به جا می کنه. مادر از چهارراه فاصله می گيره و می ايسته. به جلو خم می شه و مقصدشون رو به يه تاکسی می گه. تاکسی نگه نمی داره. دختر اطرافشون مسافر ديگه ای نمی بينه. مادر به چند ماشين ديگه مقصد رو می گه. هيچ کدوم نگه نمی دارن. دختر به قيافه مادر نگاه می کنه. چهره مادر به نظرش دور می آد. مادر بلنده. دختر می دونه که مادر نگرانه. چشم های دختر از نگاه کردن کردن به مادر غمگين می شه. دلش برای انتظار و نگرانی مادر می سوزه. دوست داره زودتر يه ماشين براشون نگه داره. ماشين ها همه با سرعت عبور می کنن. ساعت هشت شبه. از اون هشت ها که هوا خيلی تاريکه ...

/ 5 نظر / 11 بازدید
مهبان

همممم. باز جای شکرش باقيه هزارتا ماشين بوق نزدن. نگه نداشتن . عقب جلو نرفتن. ترجيح می دم دخترک تو چشمای مادر اضطراب دير رسيدن و عجله بخونه تا ... حالا خود متنت. اين تکرار لفظ مادر و دختر يه نمه رو نروه. از اون تکرار های لذت بخش نيست. مثلا تکرار ساعت ۸ شبه از اون... لذت بخشه ولي اين لفظ يه جور غريبگی رو هی يادت می ندازه. راه حلی ندارم ولی می شد تو يه سری از جمله حذف بشه. يه سری از توصيف ها هم خيلی لازم نيستن . يا می خوای کوتاه بنويسی يا نه ديگه. اگه آره، مثلا گفتن اين که برای تاکسی گرفتن به جلو خم می شه خيلی ضروری نيست. چيزی به حس داستانت اضافه نمی کنه. دختر هم آدم حدود سنش رو نمی فهمه. اون قدر بزرگ هست که کيسه خريد بدن دستش ولی اون قدر کوچيکه که لازمه به فهمش نسبت به عجله داشتن اشاره کنی... می گيری ؟‌يه دست نيست.يه توصيف اين قدی که تو نوشته باشی می تونه خيلی قوی تر باشه. جفتمون اين تکرار های ته رو دوست داريم . ساعت ۸ شبه . از اون هشت ها که هوا خيلی تاريکه ... چند بار خوندم. تو اين قحطی مينا دو خط نوشته هم غنيمته

مهبان

اينو يادم رفت: ببين تو متنای به اين مختصر مفيدی خيلی از نمادگذاری استفاده می شه معمولا چ.ن نويسنده نمی تونه هر چيزی رو بشينه يه ساعت توضيح بده پس استفاده از واژه ه ا بايد خيلی دقيق باشه. يه جا گفتی (چهره مادر به نظرش دور می آد. مادر بلنده.) خب این دور و بلند یاد آوری فاصله افکار یا فضای مادر و دختر رو می کنه در حالی که بعدش سریع می گی دل دختر می سوزه و می خوای یه جور همدردی و درک متقابل رو بینشون نشون بدی... خب دیگه.گارگاه این هفته تموم شد. شما را تا هفته ی بعد به خدای بزرگ می سپارم

مهبان

اينم يادم رفته بود : خوب بود که نوشتيش!

گلدونه

خب. رسمی تحليل کردی. منم جواباشو می دم. تکرار لفظ مادر و دختر دقيقا برای اينه که احساس غريبگی کني! اصولا خيلی نمی خواستم حس قاطيش باشه. بيشتر يه تصوير سازی بود که يکم کش ژيدا می کنه. برای همين ايجاد حس صحنه به نظرم مهم تر بود. به جلو خم شدن رو الان که می بينم می شد جاش يه عبارت ديگه بذارم که بهتر باشه. درسته. بچه هم فکر مثل من باشه. توی سن کم می تونه بار زياد حمل کنه! هممم... راجع به اون بلندی و دوری و بعد همدردی گفتی. خب من نظرم اين بود که در عين حال که دوری و فاصله دنيای اين دو نفر نشون داده بشه دختر يه چيزای محوی از دنيای مادر می فهمه که يه حس های گنگی ان و دليلشون دونسته نمی شه توسط دختر نظرت رو بعد خوندن اين توضيحات بگو...

مهبان

خب پس باز هم تصوير يک دست نيست. چيزی که من از دختر می فهمم اينه که می تونه دليل نگاه مادر رو بفهمه. درک عجله که شق القمر نيست برای بچه ای که می تونه بار حمل کنه... حالا هر چی زورش زياد باشه. حس مادر حس پيچيده ای نيست. گفتی می خواستی فضا سازی کنی. خب در اون صورت يه سری از اشکالاتمو پس می گرم ولی باز نمی فهمم کارکرد نوشتت اگر قرار نيست من خواننده شخصيت رو درک کنم چيه!‌ حرفم راجع به نماد سر جاشه چون يه مولفه ی رايج و جا افتادست به خصوص تو اين تریپ متن ها (‌هر چند راجع به صحنه سازی مطمين نيستم)خانوم خانوما جوابت کامل نبود . پس جواب چی؟