...

 

 

من بودم و من

و واژه ها که در آینه می رقصیدند

و فیل عروسکی در کنج اتاق غریب

و قایق نقاشی که نمی دانست سال هاست در سفرش گیر کرده

من بودم و موسیقی آویزان از سقف اتاق

خیره به اناری که کف اتاق قل می خورد

 

انارت برای من ماند

انار ترک برداشت

واژه ها از ترک آینه بیرون ریختند

و همهمه شان تختم را خیس کرد

 

موسیقیم را از آسمان آویزان می کنم

و از پشت پنجره به تماشا می نشینم

هوا ابریست

دریای قایق نقاشی را خاک گرفته است

 

فیل عروسکی در اشک انار غرق است

و انار در اشک فیل عروسکی

شاید اگر من نیز گریه می کردم

اتاق را موج بر می داشت

شاید آن وقت می شد از میان ما

لااقل قایق نقاشی به مقصد برسد

 

 

 

*هروقت آدم یه متن می نویسه، آخرش یه جور دیگه که فکر نمی کرده تموم می شه ...

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آن ام آرزوست

مدتی بود از فاز اینجور حرفها دور بودم. یعنی روحم از ادبیات و احساس فاصله گرفته بود! مرسی.

مهدی

دوس دارم دوباره مینویسی. اونم انقد قشنگ :)

نیلوفر

قرار بود که یه چیزی اینجا بذاری ... اگه گفتی چی بود؟‌:)

میرس

کلن خوبه اما خوب من یه جور دیگه بیشتر دوست دارم شاید اگه همین متن رو جمله هاش رو پشت سر هم می نوشتی و enter نمی زدی بیشتر دوست داشتم :دی منم دیگه بیشتر لطفا

زیر دست!

چرا دوباره غمناک می نویسی؟خوبی؟طوری شده؟کمک می تونم بکنم؟

دَئِنا

خیلی وقت بود همچین چیزی نخونده بودم...منو یاد گذشته ها انداختی.بازم اینجوری بنویس...خوب؟

میرس

راستی بهتر نیود اون جمله آخر و این جوری می گفتی: "هر وقت آدم یه متن می نویسه، آخرش یه جور دیگه تموم می شه" این جمله که نوشتی من و یاد طارمی میندازه اصن یه حال بدی می شم[نیشخند]

مینا

:))‌ سید دفعه بعد که خواستم چنین چیزی بنویسم دقت می کنم که کسیو یاد طارمی نندازه!

باتلاق

اوهوی! این جا چه خبره؟ این می گه اونم تایید می کنه. منم مظلوم و بی زبون، اینا هر چی می خوان می گن. بعد هم راس راس تو چشای من نیگا می کنن می گن تو مظلوم نیستی. آخه این انصافه؟ والا!

000

این همه اوست اوست همه جا از هرجا به هرجهت در دل جان بلکه خود دل و جان مادیات و معنویات را فرا گرفته نه بلکه همه اوست من ما شما ان این همه اوست(حتی (همه)اوست)ای ان که داری این متن را میخوانی خواننده و متن هم همه اوست پس چرا انرا که گفت انالحق را کشتند چون انکه اورا کشت هم همه اوست