...

ا

 Life & its fractality

 

 

- دارم به این فکر می کنم که فلسفه این که آدم نتونه خودش رو از بیرون، از دید بقیه ببینه چیه

خیلی جالبه، فکر کن، راهی نداری جز این که رو حدس و گمان بری جلو، به اون چه بقیه می گن اعتماد کنی

!

 

 

- بیا یه حالت متصور شیم

وایسادی یه جا، زیر یه لبه، خودت خبر نداری ولی یه کی با یه لیوان آب وایساده بالا سرت و می خواد بریزه روت. یه دوستت از اون ور تر یهو می گه برو عقب

دو حالت پیش می آد

یا بدون لحظه ای مکث بدون سوال با اعتماد به طرفت می ری عقب و خیس نمی شی و می فهمی چرا

یا می پرسی چرا و خیس می شی و می فهمی چرا

 

هممم

فکر کن

اعتماد بی سوال، کی کجا به کی

...

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
آمیتیس

سلام. بستگی داره اون یه دوست کی باشه. بستگی به طرف داره. هرچی تصور میکنم میبینم نمیتونم اینطوری جواب بدم مگه اینکه تو ذهنم مشخص باشه اون یه نفر کیه. در مورد مطلب اول منم خیلی بهش فکر کردم ولی خویب گاهی باید به نظر دیگران بسنده کنیم.

<>ستایش<>

این موضوع به خیلی چیزا بستگی داره

سمیرا

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فروريختن ديوار غرور گدايي کني... آن وقت است که ديگر عشق نيست....صدقه است [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهبان

آدم ممکنه نتونه کامل بفهمه ولی یه حس کلی مثبت یا منفی راجع به گوش دادن به نظر دیگران داره که خیلی خیلی مرتبط با شناخت و علاقه اش نسبت به اوناستو من معمولا به حرف این حس گوش می دم!

وحید

به نظر من یه حالت سومی هم هست : وقتی دوستت از اون ور بهت میگه برو اونور خیلی سریع متوجه سایه ی چیزی که بالای سرت هست میشی و حدس میزنی که احتمالاً یه نفر میخواد رو سرت آب بریزه. بعد لبخند میزنی و خیس میشی و از خیس شدن لذت می بری به هر حال من این حالت رو به اون دو تای دیگه ترجیح میدم