اولين فکر

داستانی هست تو کتاب داستان هایی برای پدران فرزندان نوه ها:

یک روز صبح زود پدر روحانی ژوزه روبرتو از کلیسای رستاخیز، از خانه بیرون آمد. سه نوجوان به اتومبیلش نزدیک شدند.

یکی از آن ها با لحنی مبارزه طلبانه گفت: "شب را بیرون خانه گذرانده ایم. می توانی تصورش را بکنی کجا؟"

مثل هر انسان عادی دیگری، ژوزه روبرتو ترجیح داد ساکت بماند. فکر کرد شبی بیرون از خانه، در آن سن و سال، چه معنایی دارد. وقتی فکر خطرهایی را کرد که می توانست آن نوجوان ها را تهدید کند، ترسید و بعد به نگرانی پدر و مادر آن ها فکر کرد.

نوجوانی که صحبت کرده بود خودش ادامه داد:" در کلیسای "بانوی ما" در کاپو کابانا، مریم مقدس را ستایش می کردیم. وقتی از آن جا بیرون آمدیم آن قدر سرزنده بودیم که تا این جا پیاده آمدیم (تقریبا 3 کیلومتر راه بود) با صدای بلند آواز ی خواندیم، می خندیدیم و با همه مردم حرف می زدیم. حتی یکی از ما پرسید در این سن و سال خجالت نمی کشید این موقع صبح مست می کنید؟ "

 

وقتی یه نفر تو بلاگتون کامنت می ذاره که خیلی قشنگ می نویسین بعد آدرس بلاگشو می ذاره اولین فکرتون چیه؟

خیلی می گن توی این دنیا باید حواست باشه، خیلی چیزا اونی نیستن که به نظر می آن، خیلی چیزا اونقدر پاک و ساده که فکر می کنی نیستن...

و من به چیزای خوبی فکر می کنم که به خاطر شک و بی اعتمادی از لای انگشتامون سر می خورن بیرون.

 

اون اولین فکر خیلی مهمه. اولین فکرت چیه؟

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهيل

خيلی قشنگ می نويسی!<-یعنی ملت لینکو ببینید! فقط يه چيزی!کاوه بهم گفت وبلاگ نداريُ، گفتم نهُ فقط ۳۶۰ام هستُ ؛گفت برو بابا اون که مال بچه هاست... من نمی دونم چرا يه سری مردم فکر می کنن تو هر پست يه بلاگ يا بايد نويسنده از existential angst غر بزنه یا از کشف حسی جدیدش حرف بزنه؟ بلاگ رو من بیشتر درباره صداقت و بی رودربایستی بودن می دونم... انگلیسی ها یه اصطلاحی دارن برای کسی که احساساتی که بروز می ده اگزاجره اس:Drama Queen خطاب هم خیلی خاص نبود...همین

اژدهای غمگین

سلام. وبلاگ داستانهای تخیلی من و اژدها آپدیت شد. سری هم به ما بزن

محمد

به فکر فرو می‌رويم... (راستی بلاگ من آپ نشده٬ بهش سر نزن)

مرتضی

فکر می کنم،‌ يک نفر نشسته بلاگفا رو باز کرده و دونه دونه رو لينک وبلاگ های تازه آپديت شده کليک کرده و اين کامنت رو گذاشته! ( آخه وبلاگ من تو بلاگفاست!‌ اين طوری فکر می کنم!‌ احتمالا اگه مثل مال تو،‌ پرشين بلاگ بود،‌ فکر می کردم يک نفر پرشين بلاگ رو باز کرده و ... دو نقطه دی!)

مهبان

من فکر می کنم با تقریب خوبی بی کاره ولی متن من اون قدر جالب بوده که نظرشئ جلب کنه ! و دیگه این که من که نمی تونم هر چی می ذارم تو وبلاگم بنویسم مال تو هست یا نه ! خودت باید حلش کنی نه من !

ياسر

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه ساده گی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت ! ! !

مهبان

آره خب . مسئوليت دارم ! اين هم رفع مسئوليت : *:

مهبان

می گم مثلا چی ميشه من اينجا يه کم شلوغ کاری کنم ؟ دعوا می کنی ؟‌دلت می آد؟ خب باشه !‌نزن !‌ نمی کنم !‌

کاوه

چرا ساکت شدی؟ بنویس.

ندا

بستگی به نگاه آدم داره! گاهی ممکنه یه چیز به نظر یکی قشنگ بیاد و به نظر یکی... ولی وقتی که بعداً می فهمی یه چیزی خوب بوده و به هر دلیلی تو اون موقع نفهمیدی خیلی ناراحت کننده ست