سکوت
از ۳۶۰

زندگی

رویاها، چیزهایی که وجودت رو بر پایه اون ها ادامه می دی. روزی که محو شن... رویاهات می رن و سرگردانی و رویاهای جدید، شاید نه به زیبایی قبلی ها. ناله می کنی چون به کمی زیبا راضی نمی شی. می گردی و می گردی و می گردی... این جا و اون جا چیزایی می بینی، نشونه هایی از اون چه که گم کردی. حق داری نخوای همشو از دست بدی. نمی خوای فرد کاملا جدید باشی چون بخش زیادی از اون چه رو که بودی دوست داشتی. دلت برای خودت تنگ شده پس می گردی. بی جواب هم نمی مونی. فقط یه کارو نباید کرد... ناامیدی...