سکوت
 

کنج دیوار، مچاله و نفس زنان، ترسیده و دیوانه. دست تو که مرا از کنج اتاق و دیوانگی ام بیرون می کشد تا یادآوریم کند اینجا جنون ناگهانی گریبانگیر کسی نمی شود. و من مات فضای خالی کنار گردنت، مردد از واقعیت