سکوت
...

سالی، ماهی،‌ روزی... می گذرند، می دانستی؟ دست که به چهره می کشم صدای ترک می آید. نمی دانم از نوک انگشتانم است یا از صورتم. این هم بشکند می شود چهار بار. فکر می کنی چند تای دیگر برایم باقی مانده است؟

گمانم لبخند بعدی را باید محکم تر بسازم. این یکی هم زود وارفت...