سکوت
گزينه ی سه.

دويدم و دويدم.

 يه دختري رو ديدم.

 گفتم آهاي دختر خانومه

بگو ببينم تو اسمت چيه ؟

 ته اون دلت، بگو چي چيه ؟‌

دختره گفتش اسم من ميناست.

 هر چي كه دارم،‌ از لطف خداست.

 من يه سيم دارم با يه دل پاك.

 دلم بهتره از هر چي رو خاك.

 سيم منم هست از بهترينا،

 با اون مي­شه بود از اوّلينا.

 من گاهي فقط،

 دلم مي­گيره،

 يادم مي­ره كه خدا مي­بينه.

 من خوب و ماهم،

 گاهي خودخواهم.

 من مهربونم،

 كمي ديوونم.

 گاهي شاكيم،

 ولي راضيم.

 من دانشجوام،

 برق مي­خونم.

 يه شريفي­ام،

 خيلي قوي­ام.

 زرد رو دوس دارم،

 از سوپ راضيم.

 گاهي خواب ديدم،

 من يه پرندم.

 گاهي فك كردم،

 يه چيز ديگم.

 من اهل فكرو اهل كتابم.

 موزيك دوس دارم،

 فيلمم مي­بينم.

 ستاره­ها رو،

 شبا مي­شمرم.

 تو دلم اما،

 گاهي دلخورم.

 رويا پردازم،

 اهل تهران و كمي اهوازم.

 من يه كم مغرور،

‌ولي بي ريام.

 اون ته دلم،

 صاف و با خدام.

 خيلي صادقم،

 كلّي لايقم.

 من فقط كمي، جلّ الخالقم.

 گاهي بي­خودي غصّه مي­خورم،

 گاهيم بي­خود، ‌من شادِ شادم.

 خلاصه بگم من يه آدمم.

 بگو ببينم، مي­آي ديدنم؟