سکوت
از ۳۶۰
عادت داشتم مدت ها به آسمان خیره شوم یا به درخت جلوی پنجره ام و فکر کنم. عادت داشتم کنار دریا که می روم سکوت کنم، به دوردست های آبی خیره شوم، گوش هایم را به صدای امواج بسپارم و فکر کنم
این بار نگاهم از کف های لا به لای ماسه ها جلوتر نرفت. نه شجاعت، که لیاقت نگریستن را در خود نمی دیدم.میان چشمانی که انعکاس دریا در آن ها می افتد و دریایی که انعکاسش در آن چشم ها می افتد نباید تفاوتی باشد...
گمان می کنم رهایی از تاریکی درون به اندکی زمان نیاز داشته باشد، بیش از آن چه تا به حال سپری شده...