سکوت
از ۳۶۰

نوشته دوستم محبوبه که چون واسه منه می ذارمش این جا:

ساکت و آروم . از یه راه دور . آهسته که قدم برداری فاصله بیشتر میشه انگار و امید بیشر و بیشتر . باید بند دلت رو نگه داری که نه! می رسی ! هر لحظه ممکنه برسی . یه قدم مونده تا سر جاده اصلی .وقتی می رسی انگار باورت نمی شه . راهو اشتباه نیومدی مسافر . جاده همینه . شاید کمی دور شاید کمی دیر ولی راه با چاهش همینه . آذوقت دلته و امیدت رسیدن . دلت رو محکم می گیری تو دستت . های مسافر ! تو هم عازم این جاده ای ؟ بیا که راه درازه و سکوت آدمو از پا می ندازه . بیا ! آذوقمون رو سهیم می شیم با هم. بیا! راه که می افتیم دو کوله بار داریم و دو امید . هر چی که جلوتر می ریم توی این جاده بلند ، زیر آفتاب داغش انگار دیگه یه دل داریمو یه راهو یه امید .

آفتاب که داغتر می شه انگار ذوب می شیم و دوباره قالب می خوریم . راه که تاریک می شه انگار گم می شیم و دوباره پیدا می شیم . های مسافر . چاه رو که یادت نرفته ! جلو روته . از چاه نه قدر چاه که اندازه گودال می ترسیم چون سکوت جاده رو خیلی وقته شکستیم . خیلی وقته وقتی پاهامون داره رو جاده ی نا هموار گزگز می کنه صدای دو قلب که نه! یه قلبو می شنویم . وقتی آفتاب ، بی دریغ ، آتیشمون میزنه ، امید قدم های بعدی یه که در آغوشمون می گیره . خار که تو پامون میره ،گرمی یه لبخنده که خارو از دلمون در می یاره .

های مسافر ! نه خسته ! صورتت سوخته ، پاهات خستن ، کمرت تا شده اما  دلت چه زیباست ! های مسافر ! نه خسته!