سکوت
 
من هرگونه دست داشتن توی این متن پایینو تکذیب می کنم. کار محبوبه اس!

گزينه ی سه.

دويدم و دويدم.

 يه دختري رو ديدم.

 گفتم آهاي دختر خانومه

بگو ببينم تو اسمت چيه ؟

 ته اون دلت، بگو چي چيه ؟‌

دختره گفتش اسم من ميناست.

 هر چي كه دارم،‌ از لطف خداست.

 من يه سيم دارم با يه دل پاك.

 دلم بهتره از هر چي رو خاك.

 سيم منم هست از بهترينا،

 با اون مي­شه بود از اوّلينا.

 من گاهي فقط،

 دلم مي­گيره،

 يادم مي­ره كه خدا مي­بينه.

 من خوب و ماهم،

 گاهي خودخواهم.

 من مهربونم،

 كمي ديوونم.

 گاهي شاكيم،

 ولي راضيم.

 من دانشجوام،

 برق مي­خونم.

 يه شريفي­ام،

 خيلي قوي­ام.

 زرد رو دوس دارم،

 از سوپ راضيم.

 گاهي خواب ديدم،

 من يه پرندم.

 گاهي فك كردم،

 يه چيز ديگم.

 من اهل فكرو اهل كتابم.

 موزيك دوس دارم،

 فيلمم مي­بينم.

 ستاره­ها رو،

 شبا مي­شمرم.

 تو دلم اما،

 گاهي دلخورم.

 رويا پردازم،

 اهل تهران و كمي اهوازم.

 من يه كم مغرور،

‌ولي بي ريام.

 اون ته دلم،

 صاف و با خدام.

 خيلي صادقم،

 كلّي لايقم.

 من فقط كمي، جلّ الخالقم.

 گاهي بي­خودي غصّه مي­خورم،

 گاهيم بي­خود، ‌من شادِ شادم.

 خلاصه بگم من يه آدمم.

 بگو ببينم، مي­آي ديدنم؟



هشت شب

ساعت هشت شبه. از اون هشت ها که هوا خيلی تاريکه و همه عجله دارن که هرچه سريعتر برسن خونه. مادر دست دختر رو گرفته و دنبال خودش می کشه. توی دست ديگه اش پلاستيک خريد و چند تا جعبه شيرينيه. توی دست دختر هم چند تا پلاستيک خريده. چهره مادر يکم خسته اس. يکم از موهاش از زير روسری افتاده روی صورتش ولی مادر متوجه اشون نيست که کنارشون بزنه. مادر تند راه می ره. دختر می فهمه که عجله دارن. مادر و دختر هردوشون ساکتن. دختر سعی می کنه تندتر راه بره. دسته های پلاستيک ها رو توی دستش جا به جا می کنه. مادر از چهارراه فاصله می گيره و می ايسته. به جلو خم می شه و مقصدشون رو به يه تاکسی می گه. تاکسی نگه نمی داره. دختر اطرافشون مسافر ديگه ای نمی بينه. مادر به چند ماشين ديگه مقصد رو می گه. هيچ کدوم نگه نمی دارن. دختر به قيافه مادر نگاه می کنه. چهره مادر به نظرش دور می آد. مادر بلنده. دختر می دونه که مادر نگرانه. چشم های دختر از نگاه کردن کردن به مادر غمگين می شه. دلش برای انتظار و نگرانی مادر می سوزه. دوست داره زودتر يه ماشين براشون نگه داره. ماشين ها همه با سرعت عبور می کنن. ساعت هشت شبه. از اون هشت ها که هوا خيلی تاريکه ...



...

حرف زیاده و گفتن کم. گفتن زیاده و حرف کم. فکر زیاده و گفتن کم. گفتن زیاده و فکر کم...

باشد که زیادی کم شود و کمی زیاد...

..........................................................................................

باشد که بازگشتی باشد... به آینده، حال، گذشته...